انجمن ادبی فرهنگسرای فردوس
شعرهای هفتگی
و شعر های این هفته دوستان انجمن ادبی فردوس (البته لازم به ذکر هست که این هفته بعد از جلسه انجمن.نشست ماهانه "قند و نمک" که صرفا شعر طنز هست هم برگزار شد.) "1" شوق تو از دل زُدود تلخي و زنگار را ياد تو درمان نمود اين تن بيمار را آنچه غم افزا بود عشق شفا بخش نيست عشق تو شادي فُزود اين دل غمبار را "سيد عليرضا سيد آقا- مهمان" ................................................................................................................................... "2" چه كنم بيشتر از حد به تو نزديك شوم ماه من دوري و بايد به تو نزديك شوم لحظه اي كه رخ مهتاب تو افتاد در آب چون پلنگي به سرم زد به تو نزديك شوم چون نهالي كه به خورشيد ارادت دارد دوست دارم بكشم قد به تو نزديك شوم قاصدك هستم و در حسرت ديدار نسيم منتظر تا كه بيايد به تو نزديك شوم ميرسد شعر به پايان ِ خودش اما من در پي راه كه شايد به تو نزديك شوم "محمد مقدم – مهمان " ................................................................................................................................... "3" اين حال خونه اتفاقي نيست چن روزه كه ياد تو مي افتم تو اين چهار سالي كه تو رفتي اين چندمين باره كه آشفتم فكرت من و تنها نميزاره هر سال، هر ماه ، هر هفته با آخرين عكست هم آغوشم اين حس و حال قت و بي وقته از پله هاي اونور باغچه ديروز صداي پات و پرسيدم شك دارم اين ديروز باود يا ديشب شايد دوباره خواب ميديدم نبض قدم هاي تو سنگين بود شكل سكوت لحظه آخر يك ثانيه تا سال تحويل و يك سال ديگه خونه تنهاتر اما درختاي دم كوچه چن روزه بوي عاشقي ميدن انگار از اون بالا لب ديوار حال و هواي خونه رو ديدن اين حال خونه اتفاقي نيست امشب خدا تو باغچه مهمونه حس مي كنم شايد تو هم داري فكر مي كني بازم به اين خونه.... "مسعود عباسي – مهمان" ................................................................................................................................................. "4" از اين پرنده تا آن پرنده يك شاخه از اين دخت تا آن درخت يك قدم و از اين باغ تا آن باغ يك كوچه راه بود واليوم هايش را مي خورد و به خواب مي رود تهران چراغهايش را قرمز مي كند برايم دست انداز مي اندازد زير پايم من هم بر زمين آشغال مي ريزم و سيگارم را توي صورتش فوت مي كنم نمي دانم تقصير كداممان است اما از وقتي كه رفته اي من و اين شهر در به در چشم ديدن هم را نداريم "مبين اعرابي – مهمان" ................................................................................................................................................... "5" انگار خودكشي شده رسم نهنگ ها در امتحان سر ننهادن به ننگ ها سخت است باورش ولي انگار قصه بود دنياي عاشقانه ماه و پلنگ ها حالا بدون دلهره آرام مي روند آيينه هاي خسته به پابوس سنگ ها پايان گرفت جنگ و غريبانه مانده اند سرباز هاي مرده به دوش تفنگ ها بالا مي آورند تو را با اشاره اي بيهوده است منطق الاكلنگ ها وقتش رسيده بايد از اين راه بگذري اين بار مي زنند براي تو زنگ ها "سمير عسگري" ................................................................................................................................................... "6" اگرجه عاقبتم با فرود همراه است سقوط بادكنك با صعود همراه است زمين اگر نخورم پس چگونه بر خيزم قيام هم به قعود و سجود همراه است شكايت از تو ندارم خدا ، كه قصه من هميشه با غم بود و نبود همراه است بسوز بهمن و اسفند را به تقويمي كه با چموشي چشم حسود همراه است چه جاي شك كه من او را دوباره خواهم ديد كه روز معركه با دير زود همراه است "حق گو" ................................................................................................................................................... "7" براي شدن لحظه شماري مي كند كرم ابريشم "مجيد آذر دشتي" ................................................................................................................................................... "8" من روح يك قديسه مرده اندام يك بدكاره ملعون در كوچه پرخون چشمانم جا مانده جاپاهاي يك مچنون هر لحظه با او شعر مي گفتم با ياد او صدها غزل دارم اما غريب پنج ماهي هست از چشم هايم مي چكاند خون من دوره گردي مي كنم بي او من دختر شب هاي تهرانم بي جان تر از نت پوش يك مرده سمي تر از سمي ترين افيون حالا در آغوشم تو ميميري در من تمام مرده ها مردند من ناقل دردم نگاهم كن يعني مساوي با خود طاعون دستم به دست مرگ زنجير است با هم رواني وار مي رقصيم در چشم هايم شعر مي جوشدبا اشك هايم مي چكد بيرون اين فلسفه سخت است مي فهمي؟عشق حقيقي كار هركس نيست در مانده اند از شرح جان كاهش فروسي و سقراط و افلاطون "فاطمه فدايي " ................................................................................................................................................... "9" يك فنجان چاي ميريزم يك حبه قند برميدارم روي مبل يكنفره مينشينم به خود فكر ميكنم تو يك فنجان چاي ميريزي يك حبه قند بر ميداري روي مبل يكنفره مي نشيني به خودت فكر مي كني هيچ كس كنارمان نيست همه چيز شخصي اتاق موبايل ليوان قاشق كارت هاي ملي حتي خورشيد فقط مي تواند به اتاق من بيايد باران به اتاق تو و تنها در شناسنامه هايمان ما مي شويم. "صاق چوگاني"
| Design By : nightSelect.com |


